حسن سيد اشرفى

379

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

350 - چرا مصنّف در بحث مشتقّ بعد از بحث از افعال كه اطرادا مطرح نمودند باز به بحث از حرف و اسم و تفاوت آنها با يكديگر مىپردازد ؟ ( ثمّ لا بأس . . . فى تمام الاقسام ) ج : مىفرمايد : وقتى در بحث از كلمات مشتقّ ، اطّرادا وارد بحث از افعال به عنوان يكى از اقسام كلمه شديم در اينجا به خاطر اطّراد در استطراد يعنى اطراد در تمام اقسام كلمه ، اشكالى ندارد كه رشتهء سخن را كشاند به بحث از دو قسم ديگر كلمه يعنى اسم و حرف و وجه تمايز آن دو از يكديگر به مقدارى كه مناسب با اين مقام « بحث اصولى » دارد . يعنى از جهت تفاوتشان در معنا كه معناى حرفى با معناى اسمى چه تفاوتى باهم دارند . 351 - نظر مصنّف نسبت به معناى حرف در بين علماى ادب و بزرگان از علما چيست و چه فرقى بين حرف و اسم قائلند ؟ ( فاعلم انّه . . . و لا عدم الاستقلال بها ) ج : مىفرمايد : مشهور بين علماى ادب و بزرگان آن است كه حرف ، وضع شده براى دلالت بر معنا در غير خودش . يعنى دلالت حرف بر معنايش به عنوان آلت و حالت براى غير بودن مىباشد . ولى ما هم در كتاب فوائدمان « 1 » به تفصيل گفته‌ايم و در بحث وضع نيز كه جلوتر

--> - « يضرب زيد » كه وقوع ضرب در حال تكلّم و يا بعد از آن خواهد بود . در اين دو مثال هم اين‌گونه است كه زدن زيد در زمان گذشته تحقّق يافته و ما از آن خبر مىدهيم و اگر گفته شود كه در حال تكلم اين معنا واقع نشده است بايد گفت ؛ به صورت ادّعايى واقع شده است . زيرا اگر چنين نباشد آمدن هم تحقّق پيدا نكرده كه از آن خبر مىدهد . پس متكلّم هم مجىء و هم ضرب را قطعى الوقوع دانسته و از آن خبر مىدهد . در مثال دوّم نيز به‌همين‌صورت است كه متكلّم از قضيه‌اى كه واقع شده در گذشته خبر مىدهد . و در آن زمان ، هركدام از آمدن و ضرب در زمان خودشان تحقّق پيدا كرده است . بنابراين ، نمىتوان اين دو مثال را شاهد بر مدّعا و در ردّ كلام ادباء در اينكه فعل دلالت بر زمان داشته و زمان جزء موضوع آنها مىباشد قرار داد . و شايد عبارت « فتأمّل جيّدا » نيز اشاره به همين معنا باشد . ( 1 ) - الفوائد / 305 .